مرد در را باز می‌کند. در ورودی سمت راست صحنه است. مرد ساک دستی‌اش را روی میزی می‌گذارد. از کنار میز به زحمت وارد می‌شود. زن از اتاقی در سمت چپ صحنه وارد می‌شود. صحنه نشیمن آپارتمانی شصت متری‌ست. گوشه‌ی نشیمن کارتن‌ها روی هم تا سقف بالا رفته اند.

زن - دست‌هات رو نشور، کفشت رو درنیار، کاپشنت رو بکن!

مرد - تو این یه هفته چی کار کردی پس، سلام! (به سمتش می‌رود. زن جایی بین بسته‌ها خودش را گیر می‌اندازد. مرد بلاتکلیف وسط صحنه می‌ایستد.)

زن - کار اتاق‌ها تمومه. مونده نشیمن، آشپزخونه و انباری.

مرد - انباری که دیگه چیدن نمی‌خواد.

زن - قفسه گرفته‌ام باید سوارشون کنی. همه‌ش رو باید چید.

مرد - کاش یه هفته‌ی دیگه مونده‌بودم.

زن - چی شد راستی؟

مرد - هیچی جانشینم دیروز اومد. کلی هم منت گذاشت سرم، نکبت!

زن - نمی‌اومدی خوب.

مرد - نمی‌اومدم که این وضعش میشه. (به کارتن‌های باز نشده اشاره می‌کند.)

زن ـ سر میز رو بگیر. تموم نمیشه بد مصب! (مرد یک سر میز را می‌گیرد. زن هم سر دیگرش را.)

مرد - اصولن چیزی که شروع نشه، تموم نمیشه.

زن - منظورت چیه شروع نشه؟ برو توی اتاق‌ها رو ببین. همه چیز رو چیده‌ام.

مرد - (زور می‌زند میز را بلند کند.)این یه جمله‌ی ادبی بود. چقدر سنگینه لامسب.

زن - صبح می‌رم سرکار، تا برگردم شده نه و نیم، ده. وقت می‌کنم، برم یه دوش بگیرم، شام بخورم، بگیرم بخوابم.

مرد - ادبیات پر از تناقضه. شما به دل نگیر. (زور می‌زند میز را حرکت دهد.)

زن - آخ! (انگشتش را می‌مکد.)

مرد - چیزی شد؟

زن - ناخونم شیکست! جمله‌ی ادبیش چی میشه؟ اصلن نمی‌خواد کمک کنی.

مرد - نگران نباش تموم میشه.

زن - اصولن چیزی که شروع نشه، تموم نمی‌شه.

مرد - ادای من رو در نیار. به‌ت گفته بودم بدم میاد.

زن - نمی‌خواد کمک کنی.

مرد - یه راست از اون سر کشور، کوبیده‌ام، اومده‌م که به‌ت کمک کنم.

زن - نمی‌خواد منت بذاری، خودم از پسش برمیام.

مرد - بگیر سر میز رو.

زن - گفتم نمی‌خوام.

مرد - پس برو کنار خودم جا به جاش می‌کنم.

زن - گفتم نمی‌خوام. ولش کن اصلن.

مرد - اره خوب همین‌جوری هم بد نیست.

زن - مسخره نکن.

مرد - ازم ناراحت شدی؟ (به سمت زن می‌رود.)

زن - نه! نکن! به‌م دست نزن.

مرد - چاییت دمه؟

زن - آره. چاییت رو خوردی، لطفن لیوان رو بشور بذار سرجاش.

مرد - ماگم کجاست؟

زن - نمیدونم. گفتم که کارتن‌های آشپزخونه رو باز نکرده‌م. (سعی دارد یکی از کارتن‌ها را باز می‌کند.)

مرد - با دست بازش نکن. ناخونت باز می‌شکنه. بذار چاقو بیارم.

زن - نمی‌خوام.

مرد - همه‌شون شیکسته؟

زن - نه خودم کوتاهشون کرده‌ام.

مرد - ولی مث این‌که یکیش رو یادت رفته بود. بذار کمکت کنم.

زن - گفتم نمی‌خوام. برو.

مرد - باز شروع کردی؟

زن - برو گفتم.

 

 

 

 

/ 0 نظر / 28 بازدید