# قصّه

سفر

0(پیش از سفر) (الف با خودش می‌گوید:) دلم می‌خواد بمیرم. 1(پیش از سفر) الف- می‌دونی می‌خوام چی‌بگم؟ ب- آره. الف- نمی‌دونی! ب- باشه!   2(پیش از سفر) الف- می‌خوام ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 10 بازدید
رفته‌بودم از بالای پله‌ها کوچه‌رو تماشامی‌کردم. یه نفر داش‌می‌اومد. .مانتوی اون تنش نبود. آدامس می‌جوید. اون‌هم حتماً نعنایی! آدامس‌م  رو ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 10 بازدید