خوابگرد

١)

- گزارش رو مطالعه کردین آقای مهندس؟

- بله برای همین زنگ زده‌ام. درصد پیشرفت نسبت به ماه پیش سی درصد کمتره، چرا دقت نمیکنین؟

- (برو بابا بذار بخوابیم) باید حضوری بیام توضیح بدم آقای مهندس! میرسم خدمتتون.

- نه تلفنی بگین. یعنی چطور شده؟

- ما یه سری ریز فعالیت جدید کشف کردیم. درصد پیشرفت رو با توجه به این ریز فعالیتها لحاظ کردیم.

- ولی کارفرما به ما میخنده. نمیگه چطور ممکنه ماه قبل نزدیک به هشتاد درصد پیشرفت زده‌این و این ماه چل و هشت؟

- میتونیم بگیم همه ریز فعالیتها درست دیده نشده بود. این پروژه به دلیل اینکه مهندسی دانش نشده ...

- نه این گزارش رو نفرستین. بیاین بالا یه جوری درستش کنیم.

-( ول کن بابا بذار بخوابیم!) بله الساعه!

2)

- چی میل دارین؟

- (ول کن بابا بذار بخوابیم.) یه قهوه‌ی مخصوص خودت!

- اون خیلی قوی‌یه. ممکنه بیخواب بشی. من همیشه به کسانی که تازه میخوان تجربه‌ش کنن توصیه‌های ایمنی لازم رو میکنم.

- میدونم. هر بار که می‌آم اینجا همین رو میگی.

- تا به حال ندیده بودمت.

- هفته پیش اومدم اینجا. ازت پرسیدم چرا اسم این قهوه رو گذاشتی سایمون. گفتی آخه اسم خودم سایمونه.

- همیشه مشتری‌های تازه وارد همین سوال رو میپرسن و من هم همین جواب رو میدم. دفه بعد که بیای دیگه قیافه‌ت یادم نمیره.

- هر دفه همین رو میگی سایمون.

- دمت گرم بابا!

- ولی واقعن ترکیب خوبی‌یه. بار آخر، تموم شب رو داشتم رویا میدیدم. راستی یه سوال؟

- میخوای بپرسی چرا قاشوق میذارم کنار فنجون؟

- دقیقن. تو با این قهوه شکر سرو نمیکنی ولی کنارش قاشوقه.

- این قهوه ترکیبی‌یه از سه قهوه. برای این که حل بشن باید همش بزنی. اگه بیخواب شدی یه شربت شیرین بخور. همه‌ش هم بیخوابی نیست. استرس هم می‌اره.

3)

- سلام! خوابیده ای؟

- نه بیدارم.

- داری چیکار میکنی؟

- کاری نمیکنم. از پنجره‌ی کانکس دارم ستاره‌ها رو میشمارم. اینجا آسمون عجیبی داره. تا حالا سه بار شهاب دیده‌ام.

- ببین میخواستم به‌ت بگم آخر هفته دارم میرم شمال. نیستم.

- یعنی چن شنبه؟

- سه شنبه.

- سه شنبه که وسط هفته‌س.

- تو چن شنبه می‌آی؟

- چار شنبه بیلیط دارم. پنشنبه حدود چاهار صبح مهرآبادم.

- آره باید برم دیدن مادربزرگم. حالش خوب نیست.

- ول کن بابا بذار بخوابیم.

- چی؟

- هیچی با تو نبودم.

- باورت نمیشه؟

- راستش نه!

- ولی به هر حال همینه. میخوای باور کن میخوای نه.

- ...

- حالا هم بگیر بخواب. میبخشید بیخوابتون کردم.

- رفته بودم شهر. یه کافه ارمنی هست درجه یک. قشنگ روبروت دریاست. امروز هم بارون می‌اومد.

- خوش گذشته پس!

- قهوه‌چی‌یه آلزایمر داره. هر روز بعد از کار میرم پیشش و هر روز یه جور قهوه سفارش میدم و اون هم به‌م توصیه میکنه که از اون قهوه‌ نخورم.

- ببین من باید بخوابم. فردا صبح زود باید بریم. فقط خواستم به‌ت گفته باشم.

- کی برمیگردی؟

- فکر نکنم این دفه بتونم ببینمت. دفه‌ی بعد کی می‌آی مرخصی؟

- میتونی خودت حساب کنی.

- یه چن روز بلن شو بیا آمل.

- یه چن روز؟ بعد شبها کجا بخوابم؟

- هتل.

- ولی خودت گفتی که اونجا شهر کوچیکیه و نمیتونیم همدیگه رو ببینیم.

- آره اونجا شهر کوچیکیه. ولی میدونی چیه؟ تو هم ادمی نیستی که چن شب توی هتل بخوابی.

- آره خوب ترجیح میدم پولم رو جور دیگه‌ای خرج کنم.

- تو اصلن ترجیح میدی خرج نکنی.

- الان ساعت از سه هم گذشته. این کانکسها خیلی نازکن. ممکنه همسایه‌ام بیدار بشه. همونی که برات ازش گفته بودم.

- موضوع رو عوض نکن.

- نقشه برداره. یه غول بیابونی با قلبی از طلا. شبها هم فقط یا میگوزه یا خرخر میکنه. گفته بودم که برات.

- نه نگفته بودی.

- چرا گفته بودم. نکنه تو هم آلزایمر داری!

- من آلزایمر ندارم. شب بخیر.

4)

- میگم این رییس گیرداده چرا درصد پیشرفت از ماه پیش کمتره.

- چی کار کنم. شات پوینت ها رو سه برابر کردین.

- بچه خر نکن. همونقدر که پیشرفت واقعی درصدش می‌آید پایین، برنامه‌ای هم می‌آد پایین دیگه.

- برنامه‌ای رو که نمیتونیم دست بزنیم. صورتجلسه شده.

- بده من برات درستش میکنم.

- کار تو نیست.

-چرا اینقدر سگی حالا؟

- خوابم می‌آد همین. راستی بابت دیشب معذرت میخوام.

- باز دوباره دعوات شد؟ من که خواب خواب بودم.

- نه خوب بودیم. راستی دیشب سه تا شهاب دیدم.

- خوش به حالت. سه تا اون هم تو یه شب؟ میگم خودت رو دست کم نگیر. خالی که نمیبندی.

- میخوای باور کن میخوای نه.

- دوست دخترم به‌م میگه من حتمن یه عیبی دارم که تا حالا شهاب ندیده‌م.

- (بیا دوست دخترهامون رو با هم عوض کنیم.) نه خیالت راحت. هیچ عیبی نداری.

- تقصیر خودته. یه دوبار که جواب ندی دیگه یاد میگیره نصف شب زنگ نزنه.

- شب و روز نداره. من همیشه بیدارم.

- خوب شد گفتی. آدرس و شماره تلفن دکتره رو آخرش برات گیر آوردم. تو کانکسه. دوست دخترم برات گیر آورد.

- به‌ش نگفتی که واسه من میخوای!

- از بین همکارام فقط تو رو میشناسه.

- خاک تو اون سر کچلت!

- گفت یه بار قرار بذاریم چارتایی بریم شمشک. اونجا یه باغچه دارن.

- چارتایی؟ موافقم!

- ساعت چند پروازته؟

- دوازده شب. احتمالن دو ساعت هم تأخیر داره.

- خوب پس سر شام برات می‌آرمش.

/ 2 نظر / 27 بازدید
لبریز

خب نخور اون قهوه رو... یا شایدم واسه دید زدن ستاره ها و شهاب هاست... حالا می ارزه؟!!!

میس پرسه اوس

hmmm احمقانه است که بگم دقیق نفهمیدم کجا دست خورده؟! اما احمقانه تر اونه که بار دوم و سوم و چارمش خیلی چسبید. شاید این ذهن منه که هی سامنش میده. و اون نقطه پایان رو هم پیدا کردم. so چارتایی میرین تو باغچه؟ آره؟! ها؟؟ عجب ...